تبليغاتX
قلب عاشقانه
قلب عاشقانه ام فدای تو

این مطلبرو از وبلاگ یکی از دوستام کپی کردم و اینجا گذاشتم چون فکر کردم شما هم بخونید بد نباشه البته با اجازه دوستم

امشب برای تمام تکرارها گريستم جز عشقمان که هيچوقت تکراری نمی شه.
به من بگو برای دوست نداشتن بايد چکار کرد.

از عشق نه اما از معشوق خسته ام.

امشب‌ به‌ آسمان‌ دلم‌ سفر مي‌كنم‌; دفتر آسمان‌ را ورق‌ مي‌زنم‌ و از كنار تك‌ تك‌ ستاره‌ها، آرام‌، گذرمي‌كنم‌. امشب‌ به‌ آسمان‌ دلم‌ سفر مي‌كنم‌ و كنار ستاره‌ها اميدي‌ دوباره‌ مي‌يابم‌.
... گاهي‌ خوب‌ است‌ از آسمان‌ باران‌ ببارد... برف‌ ببارد. گاهي‌ خوب‌ است‌ رعد و برق‌، قلب‌ آسمان‌ رابشكافد. گاهي‌ خوب‌ است‌ آسمان‌ صاف‌ باشد و آفتاب‌ بتابد; اما كاش‌ آسمان‌ دل‌ مردم‌، هميشه‌ صاف‌باشد و تنها آفتاب‌ را به‌ خود ببيند.

امشب‌ پنجره‌ي‌ اتاق‌ام‌ كوچكم‌ را باز مي‌كنم‌ و به‌ ياد تو كه‌ در آسماني‌، پرنده‌ كوچكت‌ را رها مي‌كنم‌.غنچه‌هاي‌ سپيد مريم‌ را مي‌بويم‌ و مي‌بوسم‌; گل‌ هايي‌ كه‌ عاشقشان‌ بودي‌. امشب‌ به‌ ستاره‌ها بيشتر نگاه‌مي‌كنم‌، شايد پيغامي‌ از تو بياورند. امشب‌ همه‌ پرنده‌ها و ستاره‌ها و همه‌ آنها كه‌ دوستشان‌ داشتي‌ را دراتاقم‌ پناه‌ داده‌ام‌

مرا عاشق‌ هميشه‌ خود بدان‌. من‌، دست‌ و پاي‌ دل‌ را به‌ مهر كرده‌ام‌ و به‌ پنجره‌ نور بسته‌ام‌. من‌ در حريم‌كبريايي‌ات‌، هيچ‌ شدم‌ و كبوتران‌ از شكسته‌هاي‌ دلم‌ تبرك‌ مي‌جويند. بي‌بال‌ و پر به‌ طواف‌ گنبدطلايي‌ات‌ آمده‌ام‌. رضاي‌ من‌! عيار پنجره‌ سخاوتمند تو، طلاي‌ ناب‌ خورشيد را چه‌ بي‌عيار كرده‌ است‌!

درون‌ات‌ دريايي‌ بود متلاطم‌ از موج‌ هايي‌ كه‌ يك‌ لحظه‌ آرام‌ نداشتند. هر شب‌ براي‌ ديدن‌ ماه‌، كنارحوض‌ قلب‌ات‌ مي‌نشستم‌ و تصوير ماه‌ را نگاه‌ مي‌كردم‌. چشم‌ در چشم‌ هم‌ مي‌دوختيم‌. او از خدامي‌گفت‌، من‌ از وصال‌. دست‌ كه‌ در حوض‌ مي‌كردم‌، ماه‌، تكان‌ مي‌خورد مثل‌ درياي‌ متلاطم‌ درون‌ات‌ ومن‌ اشك‌ مي‌ريختم‌ كه‌ چرا خلوت‌ مان‌ را به‌ هم‌ زده‌ام‌!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 1:46  توسط بهروز | 
 

New Page 2

This free script provided by webloger site